حیات خواران 4
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱  

 

 


کلمات کلیدی: آب حیات
 
دارو...
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱  

 

 

دارو...

 

این چه نابسامانیست که گرفتار آن شده ایم؟....

چرا همه چیز ها مشکل ساز شده است .... ؟ ... هر کار که میخواهیم انجام دهیم مسائل زیادی سر راهمان قرار میگیرد که برای حل آنها انسان خرد میشود.

تمام این مسائل هم ساختگی است و بسادگی قابل حل است.

 


 

 

 

خرید دارو هم یکی از این معضلات است.

وقتی نسخه را نزد داروخانه میبریم اولا هر قیمتی دلش خواست حساب میکند و ثانیا بعنوان فرانشیز هر چقدر مایل بود روی آن اضافه مینماید.

مگر قبلا که این بساط نبود چه مشکلی داشتیم ؟....

مگر داروخانه ها بدون فرانشیز دارو را در اختیار مردم نمیگذاشتند و مگر کسب و کارشان بر قرار نبود؟...

 

وقتی هم بدون نسخه بعضی از داروهای معمولی مثل قرص سرماخوردگی و یا شربت سینه را میخریم باز هر چقدر دلشان خواست روی قیمت آن اضافه میکنند.

یکبار که من به این عمل اعتراض کردم بخشنامه ای را نشانم داد که طبق آن به داروهای بدون نسخه باید ده درصد اضافه کنند بشرط اینه از سقف دویست تومان بیشتر نشود.

 


 

 

 

از آن ببعد دقت کردم دیدم داروخانه ها ده درصد را فراموش میکنند و برای هر دارو دویست تومان بیشتر میگیرند.

 

اگر هم اعتراض کنیم دارو را پس گرفته میگویند : اصلا بدون نسخه دارو نداریم....

 

بیمار هم ناچار هرچه آنها حکم میکنند قبول میکند ، اما این تسلیم باعث شده که داروخانه ها سوء استفاده کرده و به دویست تومان هم قناعت نکنند ... بلکه هرچقدر که دلشان خواست روی قیمت دارو میکشند.

 

گاه یک داروی هفتصد تومانی را تا هزارو پانصد تومان به بیمار فروخته اند وکسی هم جلودار آنها نیست.

اگر هم کسی بخواهد شکایت کند باید هفت دست لباس آهنی و کفش آهنی بپوشد و مخارج زیادی را متقبل شود و پی این کار برود. تازه آخر کار هم کسی فریاد رس نیست.

من سئوالم را تکرار میکنم ... مگر قبل از انقلاب که قیمت دارو ها را بر اساس آنچه روی آن نوشته شده بود حساب میکردند و فرانشیز و غیره در کار نبود داروخانه ها ضرر مینمودند؟

 


 

 

 

این اسم گذاریها (مانند فرانشیز) و امثال این قوانین دست عده ای را برای سوء استفاده باز گذاشته و عده ای هم در این میان میسوزند و میسازند.

 

اگر دارو باید گرانتر فروخته شود ... قیمت گرانش را روی آن بنویسند و اجازه ندهند کسی هر کار دلش خواست بکند و هر قیمتی مایل بود دریافت نماید.

این کار چه عیبی دارد که نمیکنند؟...

 

چرا باید برای تمام کارهای روزمره خودمان چرا بگوئیم ....

چرا ... چرا... چرا... چــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟....

 


کلمات کلیدی: قیمت داروها
 
حیات خواران 3
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

 

 

 



کلمات کلیدی: هدف
 
ما مسلمانیم...
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

 

ما مسلمانیم....؟!!!......

 

 

 

چند سال قبل یک اتومبیل پیکان نو از کارخانه سازنده اش خریدم. بعد از دو ماه دیدم لاستیک های جلوی آن از یک سمت بشدت سائیده شده است.

دوستی دارم که در این کار ها وارد است . وقتی لاستیک ها را دید گفت: یک میزان فرمان لازم دارد.

بعد هم پیشنهاد کرد که : نزدیک میدان قزوین یک تعمیر گاه هست که صاحب آن حاجی مومنی است و همه وسائل تعمیر را هم دارد .

خودش هم با من آمد و به اتفاق به آن تعمیر گاه رفتیم.

دوستم چون کاملا وارد بود گفت : مستقیما روی دستگاه میزان فرمان برو.

همین کار را کردم و سپس پیاده شدیم و منتظر کسی که این کار را بکند شدیم.

لحظاتی بعد یک کارگر تعمیرگاه بسراغمان آمد و پرسید: چه کار دارید؟

دوستم گفت : یک میزان فرمان لازم است.

کارگر مزبور نگاهی به ماشین و لاستیک ها کرد و سپس دستش را روی گلگیر جلو گذاشت و شروع کرد به فشار دادن و ایجاد حرکات نوسانی ....

بعد هم گفت : این کمک فنرش داغونه ... اول باید کمک درست بشه بعد میزان فرمان....

دوستم گفت: شما فقط یک میزان فرمان بکن ... کمکش مهم نیست...

کارگر با نارضایتی فریاد بسمت یک نفر دیگر فریاد زد : ممد آقا .... اینا یک میزان فرمون میخوان...

بعد هم خودش گذاشت و رفت.

 


 

 

 

 

 

 

ممد آقا آمد و نگاهی به ماشین کرد و گفت: شاسی این ماشین دهن وا کرده ... اول باید آهن کشی بشه بعد میزان فرمون ....

گفتم : آقا جان ... این ماشین را فقط دو ماهه که خریدم ... کاملا نو است ... چطور شاسی آن دهن وا کرده....؟

گفت : به هر حال تا آهن کشی نشه کاری دیگری نمیشود کرد.

گفتم : خوب .... اگر بخواهید این کار را بکنید چقدر خرج دارد؟

لبخند رضایتی بر لبش نشست و گفت : چیزی نیست .... حدود پنجاه هزار تومان میشود.

دوستم گفت: ولش کن .... بریم پشت خیابان کیشا ... یک ارمنی آنجا هست که میزان فرمان میکند.

حرکت کردیم و به آنجا رفتیم.

 

یک مغازه تمیز سه دهنه داشت . وقتی خواستار میزان فرمان شدیم گفت: دو تا ماشین جلو تر از شما هستند . نیمساعت طول میکشد. بعد نوبت شماست.

پرسیدم : چقدر خرج دارد؟

گفت : هزار تومان...

صبر کردیم و بعد از نیمساعت میزان فرمان را انجام داد و هزار تومان گرفت.

 

                                    *****

 

یک چرخ خیاطی سینگر دارم که خراب شده بود و نخ پاره میکرد. در خیابان گرگان یک تعمیر گاه چرخ خیاطی بود. چرخ را نزد وی بردم . از طرز حرف زدنش فهمیدم ارمنی است .

چرخ را تحویل گرفت و گفت : دو روز دیگر آماده میشود

دو روز بعد رفتم و چرخ را که تعمیر شده بود گرفتم . برای اجرت فقط صد تومان درخواست کرد.

وقتی چرخ را به منزل بردم دیدم کارش بهتر شده اما باز هم نخ پاره میکند. چند روز بعد مجددا به وی مراجعه کردم و گفتم که باز هم نخ پاره میکند.

 


 

 

 

 

 

 

همانجا پارچه ای را آزمایش کرد و دید حرف من درست است. بلافاصله سوزن آنرا عوض کرد و چرخ درست شد.

پرسیدم : چقدر باید بدهم؟

گفت: هیچی .... قبلا پولش را داده اید....

 

تشکر کردم و رفتم.

 

چند سال بعد دوباره چرخ خراب شد و نخ پاره میکرد.

در آن موقع در شهرک اکباتان بودیم و در بازارچه  سوپر یازده آن یک تعمیر گاه چرخ خیاطی بود.

 

چرخ را برداشتم و نزد وی بردم . قرار شد چند روز بعد رجوع کنم.

 

وقتی برای گرفتن چرخ رفتم هفت هزار تومان پول خواست. ناچار پول را پرداخت کردم و وقتی خواستم چرخ را امتحان کنم با زبان بازی مانع شد و گفت : خاطر جمع باشید.... درست درست است.

 

به خانه رفتم و دیدم نتنها چرخ درست نشده بلکه خراب تر هم شده است.

به مغازه او بازگشتم و گفتم که این چرخ خرابتر شده.

 

قبول نمیکرد و خلاصه کار به دعوا و مرافعه کشید. همسایه هایش وساطت کردند و بالاخره بدون اینکه چرخ درست شود به خانه باز گشتم.

 

اعصابم خرد شده بود ... بالاخره تصمیم گرفتم نزد همان ارمنی که در خیابان گرگان بود بروم.

این کار را کردم و او بعد از اینکه چرخ را باز کرد گفت : یک قطعه اش را دزدیده اند.....

 

حوصله اینکه دوباره با دعوا و مرافعه بخواهم بسراغ تعمیر کار اکباتانی بروم نداشتم.

پرسیدم: آن قطعه را شما دارید؟

گفت: نه ... ولی میتوانم پیدا کنم.

چند روز بعد چرخ را گرفتم و فقط پانصد تومان مزد گرفت. چرخ هم کاملا درست شده بود و هنوز هم کار میکند.

 

                                   *****

 

ما مسلمانیم ... و این رفتار ماست .... با این اعمالمان آبروی اسلام را بردیم و میبریم.... هر کار خلافی که ممکن باشد انجام میدهیم. دروغ گفتن .... تجاوز .... دزدی .... حتی شکنجه روحی و غیره .... همه و همه را بسادگی انجام میدهیم و بعد هم سر خودمان را با غرور بالا میگیریم و ادعا میکنیم که : ما مسلمانیم....!!!                                      

 


کلمات کلیدی: مسلمانی
 
کشتی
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  

 

برای گردش و تفریح بد نیست....

 


کلمات کلیدی: کشتی
 
حیات خواران 2
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  
کلمات کلیدی: لیزا
 
مرگ و انسانیت
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  

 

 

 

 

نمیشود راحت مرد؟؟؟؟؟؟......

 

 

 

بنام انسانیت نمیگذارند راحت بمیریم....و در این مسیر به ما کمک هم نمیکنند....

 

 

 

امراض مختلف همواره در کمین انسان هستند. اما وقتی سن بالا میرود بدن ضعیف تر شده و بیماریها بیشتر انسان را تهدید میکنند.

معمولا بیماری همراه با درد و ناراحتی است . وقتی پیری میرسد با توجه به ضعف ناشی از آن درد بیشتر خودش را نشان میدهد و شخص بیشتر باید ناراحتی ها را تحمل کند.

 

اجزاء بدن انسان که یک عمر کار کرده اند کم کم از کار درست خود باز میمانند و یکی یکی گرفتار مشکلات خاص خودشان میشوند.

یکروز قلب برای ادامه کار ناراحتی نشان میدهد و روز دیگر ریه مسئله ساز میشود.

پا و دست و کمر و چشم و گوش و .... خلاصه همه و همه شروع میکنند به بازی در آوردن...

در حقیت ، تمام اعضاء بدن مرتب فریاد میزنند : ما یک عمر کار کرده ایم و حالا دیگر نمیتوانیم ادامه بدهیم .... خسته شده ایم .... دیگر برای ما کار کردن سخت است .... بگذارید برای همیشه استراحت کنیم ....این داروهایی که شما مصرف میکنید بزور ما را وادار میکند باز هم لحظاتی تلاش کنیم و بکار خود ادامه دهیم... اما ما دیگر پوسیده ایم ... کشش و علاقه بیشتری برای کار نداریم ... بس است ... دیگر رهایمان کنید....

 

اما ... گوش شنوایی در کار نیست.

 

در این سنین اغلب مردم یک جعبه دارو دارند که طبق دستور دکتر مرتبا از آنها استفاده میکنند. ولی همیشه دارو علاج بیماری نیست و بسیاری از اوقات عمل جراحی لازم میباشد.

 

حال باید دید که بدن ضعیف یک انسان پیر چقدر باید از درد رنج بکشد تا برای فرار از آن متوسل به جراحی و تحمل مسائل مربوط به آن شود.

 

خود جراحی علاوه بر مخارج سنگین ، همراه با ناراحتی و درد است و لذا بیمار برای ادامه زندگی بدون درد باید درد های  جدیدی را تحمل نماید.

 

تازه وقتی از یک ناراحتی و درد با این عمل ها راحت شدیم ... درد جدیدی بسراغ ما میآید که باز ما را به خوردن داروهای جدید و احیانا عمل جراحی دیگری مجبور میکند.

به این ترتیب در سنین بالا بجای اینکه با معالجات و جراحی ها آسایش نصیب انسان شود مرتب گرفتار درد های جدید و مخارج هنگفت جدید تر میشویم.

 

اغلب مردم برای خودشان دعا میکنند که :خدایا ما را راحت از این دنیا ببر..... خدایا ما را محتاج کمک دیگران نکن..... خدایا ما را گرفتار بستر بیماری منما....

 

اما این دعا ها معمولا اثری ندارد و اکثر کسانی که نزدیک به رفتن هستند گرفتار بستر و جراحیها و داروها و غیره میشوند و بعد هم با رنج و ناراحتی جان میسپارند.

 

از طرف دیگر رفتار اطرافیان با انسان تغییر میکند و با وجودیکه نزدیکان بیمار وی را دوست دارند ، اما ناله ها و زحمت ها و توقعاتی که یک بیمار دارد آنها را خسته مینماید.

 

اگر بیمار پولدار باشد میتوانند برایش پرستار بگیرند و یا در یک خانه سالمندان بگذارند و خود نفس راحتی بکشند. اما وای اگر بیمار بی پول باشد.....؟؟؟

 

دیگر وضع بیمار را در این نوع موارد خودتان بهتر تشخیص میدهید... فقط بطور خلاصه میتوان گفت که حتی اطرافیان نیز آرزوی مرگ او را میکنند.

 

یک بیمار احتیاج به رسیدگی بیش از حدی دارد... مخصوصا اینکه گرفتار بستر شده باشد و نتواند کارهای خودش را شخصا انجام دهد.

در این صورت اطرافیان که خود هزاران مشغله دارند سریعا خسته میشوند و از پا در میآیند. اینجاست که بیمار اگر فوت کند هم خودش و هم اطرافیانش راحت میشوند.

 

با توجه به آنچه گفته شد... چرا باید تحت عنوان انسانیت .... کسی را که نزدیک به فوت است به زور آمپول و جراحی و دارو چند روز یا چند ماهی بیشتر زنده نگاهداشت؟؟

 

در این چند روز و چند ماه، هم خود بیمار بیشتر رنج میکشد و هم اطرافیانش....

 

آیا بهتر نیست با تجویز داروی مناسبی ... در خواب به عمر او پایان دهند؟؟؟؟

 

خود جان دادن در بیداری عذابیست الیم ...

 

اما اگر در خواب و یا در بیهوشی این کار انجام گیرد شخص راحت از این دنیا میرود.

 

شاید این برداشت من از نظر بسیاری از افراد ناپسند باشد... ولی کمی به آسایش بیمار فکر کنید....

 

وقتی انسان آخرین نفس را میکشد و برای یک نفس دیگر پرپر میزند ... درد شدیدی را باید تحمل نماید.... اما اگر این عمل در بیهوشی انجام بشود بیمار اصلا چیزی را حس نمیکند.(شما فقط یک دقیقه نفس خود را حبس کنید تا دریابید چه رنجی از نفس نکشیدن به انسان روی میآورد...)

 

گاه پیش میآید که در یک تصادف و یا برق گرفتگی و غیره ... در یک لحظه کوتاه شخصی فوت میکند....

آیا چنین مرگی مطبوع تر از افتادن در بستر و تحمل مسائل مربوط به آن نیست؟

 

در بیمارستانها ، با اینکه پزشکان یقین به نزدیک بودن مرگ بیماری دارند ... باز هم با تزریق ها و داروهای مختلف تا آخرین نفس وی را زنده نگاهمیدارند. در حقیقت آخرین نفس وی را به تأخیر میاندازند.

 

در این حالت میبینیم لوله های مختلف از بینی و دهان و از هر جای دیگر هم که لازم باشد وارد بدن بیمار شده و سرم های مختلف نیز با سوزن های گوناگون به کالبد نیمه جان بیمار زندگی مختصر دیگری میبخشد.

 

بیهوشی ... عالم جالبی دارد.... در این عالم اگر انسان را تکه تکه هم بکنند متوجه نخواهد شد. پس چرا نباید از این امکان در حین رفتن... برای گریز از درهای مختلف بهره ببریم؟؟؟

 

 

بنظرم میرسد که اگر خود انسان مایل باشد از این نوع مرگ های راحت استفاده کنند نباید چنین موهبتی را تحت نام انسانیت از آنها دریغ داشت.

 

 

 


کلمات کلیدی: مرگ آرام
 
 
 
 
--------- --------- --------- با كليك كردن روي آيكون ها تلويزيون و راديو ها راببينيم و بشنويم ---------