ما مسلمانیم....؟!!!......
چند سال قبل یک اتومبیل پیکان نو از کارخانه سازنده اش خریدم. بعد از دو ماه دیدم لاستیک های جلوی آن از یک سمت بشدت سائیده شده است.
دوستی دارم که در این کار ها وارد است . وقتی لاستیک ها را دید گفت: یک میزان فرمان لازم دارد.
بعد هم پیشنهاد کرد که : نزدیک میدان قزوین یک تعمیر گاه هست که صاحب آن حاجی مومنی است و همه وسائل تعمیر را هم دارد .
خودش هم با من آمد و به اتفاق به آن تعمیر گاه رفتیم.
دوستم چون کاملا وارد بود گفت : مستقیما روی دستگاه میزان فرمان برو.
همین کار را کردم و سپس پیاده شدیم و منتظر کسی که این کار را بکند شدیم.
لحظاتی بعد یک کارگر تعمیرگاه بسراغمان آمد و پرسید: چه کار دارید؟
دوستم گفت : یک میزان فرمان لازم است.
کارگر مزبور نگاهی به ماشین و لاستیک ها کرد و سپس دستش را روی گلگیر جلو گذاشت و شروع کرد به فشار دادن و ایجاد حرکات نوسانی ....
بعد هم گفت : این کمک فنرش داغونه ... اول باید کمک درست بشه بعد میزان فرمان....
دوستم گفت: شما فقط یک میزان فرمان بکن ... کمکش مهم نیست...
کارگر با نارضایتی فریاد بسمت یک نفر دیگر فریاد زد : ممد آقا .... اینا یک میزان فرمون میخوان...
بعد هم خودش گذاشت و رفت.

ممد آقا آمد و نگاهی به ماشین کرد و گفت: شاسی این ماشین دهن وا کرده ... اول باید آهن کشی بشه بعد میزان فرمون ....
گفتم : آقا جان ... این ماشین را فقط دو ماهه که خریدم ... کاملا نو است ... چطور شاسی آن دهن وا کرده....؟
گفت : به هر حال تا آهن کشی نشه کاری دیگری نمیشود کرد.
گفتم : خوب .... اگر بخواهید این کار را بکنید چقدر خرج دارد؟
لبخند رضایتی بر لبش نشست و گفت : چیزی نیست .... حدود پنجاه هزار تومان میشود.
دوستم گفت: ولش کن .... بریم پشت خیابان کیشا ... یک ارمنی آنجا هست که میزان فرمان میکند.
حرکت کردیم و به آنجا رفتیم.
یک مغازه تمیز سه دهنه داشت . وقتی خواستار میزان فرمان شدیم گفت: دو تا ماشین جلو تر از شما هستند . نیمساعت طول میکشد. بعد نوبت شماست.
پرسیدم : چقدر خرج دارد؟
گفت : هزار تومان...
صبر کردیم و بعد از نیمساعت میزان فرمان را انجام داد و هزار تومان گرفت.
*****
یک چرخ خیاطی سینگر دارم که خراب شده بود و نخ پاره میکرد. در خیابان گرگان یک تعمیر گاه چرخ خیاطی بود. چرخ را نزد وی بردم . از طرز حرف زدنش فهمیدم ارمنی است .
چرخ را تحویل گرفت و گفت : دو روز دیگر آماده میشود
دو روز بعد رفتم و چرخ را که تعمیر شده بود گرفتم . برای اجرت فقط صد تومان درخواست کرد.
وقتی چرخ را به منزل بردم دیدم کارش بهتر شده اما باز هم نخ پاره میکند. چند روز بعد مجددا به وی مراجعه کردم و گفتم که باز هم نخ پاره میکند.

همانجا پارچه ای را آزمایش کرد و دید حرف من درست است. بلافاصله سوزن آنرا عوض کرد و چرخ درست شد.
پرسیدم : چقدر باید بدهم؟
گفت: هیچی .... قبلا پولش را داده اید....
تشکر کردم و رفتم.
چند سال بعد دوباره چرخ خراب شد و نخ پاره میکرد.
در آن موقع در شهرک اکباتان بودیم و در بازارچه سوپر یازده آن یک تعمیر گاه چرخ خیاطی بود.
چرخ را برداشتم و نزد وی بردم . قرار شد چند روز بعد رجوع کنم.
وقتی برای گرفتن چرخ رفتم هفت هزار تومان پول خواست. ناچار پول را پرداخت کردم و وقتی خواستم چرخ را امتحان کنم با زبان بازی مانع شد و گفت : خاطر جمع باشید.... درست درست است.
به خانه رفتم و دیدم نتنها چرخ درست نشده بلکه خراب تر هم شده است.
به مغازه او بازگشتم و گفتم که این چرخ خرابتر شده.
قبول نمیکرد و خلاصه کار به دعوا و مرافعه کشید. همسایه هایش وساطت کردند و بالاخره بدون اینکه چرخ درست شود به خانه باز گشتم.
اعصابم خرد شده بود ... بالاخره تصمیم گرفتم نزد همان ارمنی که در خیابان گرگان بود بروم.
این کار را کردم و او بعد از اینکه چرخ را باز کرد گفت : یک قطعه اش را دزدیده اند.....
حوصله اینکه دوباره با دعوا و مرافعه بخواهم بسراغ تعمیر کار اکباتانی بروم نداشتم.
پرسیدم: آن قطعه را شما دارید؟
گفت: نه ... ولی میتوانم پیدا کنم.
چند روز بعد چرخ را گرفتم و فقط پانصد تومان مزد گرفت. چرخ هم کاملا درست شده بود و هنوز هم کار میکند.
*****
ما مسلمانیم ... و این رفتار ماست .... با این اعمالمان آبروی اسلام را بردیم و میبریم.... هر کار خلافی که ممکن باشد انجام میدهیم. دروغ گفتن .... تجاوز .... دزدی .... حتی شکنجه روحی و غیره .... همه و همه را بسادگی انجام میدهیم و بعد هم سر خودمان را با غرور بالا میگیریم و ادعا میکنیم که : ما مسلمانیم....!!!