ناپلئون بناپارت :: Napoleon Bonaparte
----

1-آیا میدانید : مطالب و عکسهای وبلاگها را میتوان با استفاده همزمان از دکمه کنترل و دکمه مثبت یا منفی بزرگ و کوچک کرد؟
عکسها در سایز های بزرگتر واضح تر و زیبا تر هستند.
2- به دلیل فیلتر شدن چند سایت آپلود عکس، ممکن است برخی از عکسها دیده نشوند. در این حالت باید از فیلتر شکن استفاده کنید.
ناپلئون بناپارت :: Napoleon Bonaparte
ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon
Bonaparte) (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی – درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین
امپراتور فرانسه (در سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس
در خانوادهای پرجمعیت بدنیا آمد، سه خواهر و چهار برادر داشت. زمانی که
کرزیکا توسط جمهوری جنوا (حکومتی ایتالیایی) به فرانسه واگذار شده بود. در
آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در جنوب فرانسه و غرب ایتالیا
ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. یعنی اگر ناپلئون
یک ماه زودتر به دنیا می آمد ملیتش ایتالیایی می شد.
ناپلئون بناپارت در جوانی به دلیل بیکاری و فقر به دانشکده افسری رفت و
استادان او دانشمندان و ریاضی دانان بزرگی مانند لاپلاس بودند. نخست در
مارسی افسر ارتش بود و هنگامی که انگلیسی ها قلعه تولون را در بندر مارسی
اشغال کرده بودند او با شجاعت و دلیرانه به شدت قلعه تولون را سرکوب کرد او
در جنگ تولون فرمانده جنگ نبود و فقط فرماندهی یکی از دسته های چند صد
نفری ارتش را بهده داشت ولی بدون اجازه گرفتن از فرمانده ارتش و بدون ترس
از (اعدام) این حرکت را انجام داد و در ۲۶ سالگی و زمانی که انقلاب فرانسه
پیروز شده و حکومت جدیدی بر پایه خواسته های مردم شکل گرفته بود از سوی
رهبران انقلاب فرانسه مامور حفظ نظم و ایجاد حکومت نظامی در پاریس شد.
شمال ایتالیا
در سال ۱۷۹۶ اتریش به آلمان و شمال ایتالیا حمله کرد و آنجا را از دست
فرانسه خارج نمود که موجب عصبانیت شدید مردم فرانسه شد (اتریش به این دلیل
این کار را کرد چون حکومت جدید فرانسه به دلیل تازه تشکیل شدن قوای نظامی
قدرتمندی نداشت و اتریش از این موقعیت سو استفاده کرد) در این زمان بود که
ژنرال ناپلئون بناپارت با ارتشی حدودا ۲۰۰۰۰ نفر به شمال ایتالیا حمله ور
شد و در جنگ های لودی (Lodi) و ارکول (Arcole) به شکل هنرمندانه ای ارتش
اتریش را شکست داد که چند برابر او بودند و آنها را تا دروازه های وین
(پایتخت اتریش) عقب راند و تاپایان سال ۱۷۹۶ شمال ایتالیا و قسمتی از خاک
اتریش را تصرف کرد در این زمان بود که شکوه و عظمت ژنرال فرانسوی را در
آغوش گرفت او به چنان قهرمان و الگوی افتخاری برای مردم فرانسه تبدیل شد که
حکومت مرکزی مجبور شد او را تام الاختیار کند.
تصرف مصر، بازگشت به فرانسه و حوادث بعد
در سال ۱۷۹۸ به مصر رفت و حکومت مصری ها را که در دست پادشاهان مملوک
بود در جنگ اهرام ثلاثه (Pyramids) بیرون آورد. ژنرال تصمیم داشت به سمت
هند و خاورمیانه برود اما نیروی دریایی او به دست هوراسیو نلسون فرمانده
نیروی دریایی بریتانیای کبیر در دریای نیل نابود شد. علت آمدن نیروی دریایی
بریتانیا به نیل این بود که آنها فکر می کردند ناپلئون قصد دارد با نیروی
دریایی خود از سمت غرب دریای مدیترانه اروپای مرکزی را دور زده و به
بریتانیا حمله کند بدین ترتیب نقشه های ناپلئون در مورد حمله به هند و
خاورمیانه هم لغو شد او در سال ۱۸۰۰ به فرانسه بازگشت. در بازگشت به فرانسه
با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور
نامید. او پس از بازگشت دید که اتریش تصمیم گرفته است که دوباره ایتالیا را
تصرف کند به همین دلیل در نبرد اتریش (Austuritlz) به اتریش و متحد او
یعنی روسیه شکست سختی وارد کرد در همین زمان بود که دوره صلحی در اروپا رقم
خورد و تا سال ۱۸۰۵ اروپا در آسایش بود و در این زمان ناپلئون به بازسازی
خرابی ها و تعمیر خسارت های جنگ های گذشته پرداخت.
حمله به اروپا و وقایع بعد از آن
در سال ۱۸۰۵ به اروپا اعلان جنگ داد و هلند بلژیک قسمتی ازپروس سوئیس و
قسمتی از اتریش را ضمیمه خاک فرانسه کرد و با ۵۰۰۰۰۰ نفر عازم روسیه شد و
در جنگ بورودینو (Borodino) روسیه را شکست داد اما وقتی به مسکو رسید دید
که روس ها آذوقه ها و شهر را سوزانده و فرار کرده اند. امپراطور نتوانست
زیاد در آنجا بماند زیرا آذوقه و وسایل گرمایی کمی وجود داشت او با خفت عقب
نشینی کرد و سربازان قدیمی که در جنگ های بسیاری در رکاب او می جنگیدند
مردند و از آن ۵۰۰۰۰۰ نفر فقط ۱۳۰۰۰ نفر باقی ماند. در این زمان روسیه و
اتریش و پادشاهی ایتالیا که حکومتی مستقل در جنوب ایتالیا بود و پروس و
سوئد با هم متحد شده و ارتشی بالغ بر ۱ میلیون نفر را تشکیل داده و ناپلئون
را در دشت لایپزیک در نزدیکی شهر برلین پایتخت پروس (آلمان قدیم) شکست
دادند و او را به جزیره آلبا واقع در جنوب فرانسه در نزدیکی کرزیکا زادگاه
ناپلئون تبعید کردند او پس از ۱۰ ماه در آنجا ماندن فرار کرد و به سوی
پاریس حرکت کرد تا حکومت را دوباره پس بگیرد.
در راه آمدن به پاریس یکی از ژنرال های سابقش که به خدمت دولت جدید در
آمده بود سد راه او شد تا او را گرفته و به پاریس تحویل دهد یا بکشد. فقط
چند دقیقه مانده تا شروع جنگ فریادی به گوش رسید این فریاد بناپارت بود که
گفت صبر کنید او جلوی سربازان سابقش آمد و پیراهنش را پاره کرد و گفت من
امپراطور شما هستم آیا کسی هست که بخواهد امپراطورش را بکشد در همین زمان
بود که خون سربازان به جوش امد و اسلحه هایشان را انداخته و فریاد زنده باد
امپراطور سر دادند او سپس حکومت را پس گرفت. در این موقع کشور های اروپایی
پیامی دادند که متن آن اعلان جنگ بود شعار آنها این بود ما با فرانسه جنگ
نداریم بلکه با ناپلئون جنگ داریم تا او زنده است ما نمی توانیم با آسایش
بخوابیم. اما مردم و مقامات فرانسه از ته دل به امپراطور عشق می ورزیدند نه
تنها او را تحویل ندادند بلکه از او حمایت کرده و منتظر بودند تا امپراطور
به آنها دستور بدهد.
در این موقع بریتانیایی ها ارتشی بالغ بر ۸۰۰۰۰ نفر را به فرماندهی
ارتور ولزلی (دوک ولینگتون) که فرماندهی بسیار شجاع بود عازم شمال فرانسه
در منطقه واترلو کردند و پروس ها هم به فرماندهی امپراطورشان گبهارد فان
بلوشر که تعداد آنها حدودا ۸۷۰۰۰ نفر بود به سمت بلژیک حرکت کردند تا با
ارتش ولینگتون ادغام و با اتحاد ناپلئون را شکست بدهند. در این زمان
بناپارت ارتش فرانسه را که حدودا ۱۲۰۰۰۰ هزار نفر بودند را به سمت بلژیک
راند تا مانع از ادغام دو ارتش بریتانیا و پروس شود او موفق شد این کار را
انجام دهد و در لینی (Ligny) ارتش پروس را در هم شکست. از آن ۸۷۰۰۰ هزار
نفر فقط ۳۰۰۰۰ نفر باقی ماند (بقیه کشته یا زخمی شده و فرار کردند)
ولینگتون که این خبر را شنید با ناامیدی در مناطق مرتفع موسوم به مون سن
ژان (mount sainte jean) در کنار زمین های زراعی و خانه کشاورزان آنجا سنگر
گرفت و از این رو انتخاب مکان جنگ را بر عهده خود گذاشت.
ناپلئون که پروس را شکست داده بود و از پروس ها فقط ۳۰۰۰۰ نفر باقی
مانده بودند گریخته و به طرف شمال رفتند ناپلئون یکی از ژنرال های خود را
به نام گروشی (Grouchy) را برای تعقیب آنها فرستاد و تاکید کرد تا نابود
کردن آنها از تعقیب دست نکشند و با خیال راحت به سمت واترلو رفت تا
ولینگتون را شکست دهد اما شب قبل از جنگ باران شروع به باریدن گرفت و حرکت و
شلیک توپ ها را با مشگل بزرگی روبه رو کرد زیرا باروت خیس کار نمی کند و
خراب می شود.
۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵ نبرد واترلو
در ساعت ۱۱ ظهر است دو ارتش بریتانیا و فرانسه در مقابل هم قرار گرفته
اند سمت چپ میدان جنگ خانه کشاورزان وجود دارد که به ان هوگومونت می گویند
(Hougoumont) که موضع مناسبی برای دفاع می باشد و بخشی از قوای انگلیس در
آن سنگر گرفته اند. قسمت مرکزی میدان جنگ چند ردیف بوته قرار دارد (lay hay
saint) که بخشی از سربازان انگلیسی در پشت تکه چوب های تیزی که در زمین
فرو رفته اند و برای مانع شدن از حمله سوارن فرانسوی تعبیه شده است سنگر
گرفته اند. سمت راست میدان چند خانه مخصوص کشاورزان وجود دارد (papelotte)
که سربازان انگلیسی در آن نیستند و ناپلئون آن را بهترین موضع برای حمله می
شمارد. با فریاد امپراطور جنگ شروع می شود مارشال نی دلیرترین فرمانده
ناپلئون که فرمانده سواره نظام است شروع به حمله به مرکز سپاه دشمن که از
انگلیسی ها و اسکاتلندی های خشن تشکیل شده بود می کند توپخانه جناح چپ ارتش
بریتانیا را هدف می گیرد. نیم ساعت از جنگ می گذرد ساعت ۱۱:۳۰ است، ژنرال
گروشی که در تعقیب بروشر است صدای غرش توپ ها را از منطقه واترلو می شنود
یکی از ژنرال ها به نام ژرار اصرار می کند که دست از تعقیب بروشر برداشته و
از میان دشت به سمت ناپلئون رفته و به کمک او بشتابند در همین زمان بروشر
ارتش باقی مانده پروس را به چندین قسمت تقسیم کرده و به واترلو می فرستد تا
با کمک ولینگتون ناپلئون را شکست دهند.
یکی از این دسته ها در راه با گروشی برخورد کرده گروشی آن ها را شکست
داده و به استراحت می پردازد و می گوید فردا به ناپلئون خواهیم پیوست غافل
از اینکه ارتش پروس در حال پیوستن به ولینگتون است و او در حال استراحت. از
آن سمت مارشال نی با دلیری بی همتایش قسمت مرکزی میدان جنگ که در دست
بریتانیا بود را می گیرد و صف های انگلیسی را یکی بعد از دیگردی می شکافد و
فراری می دهد. او با کمبود سواره نظام روبه رو شده از ناپلئون درخواست
سواره نظام می کند، ناپلئون آخرین دسته های سواره نظام خود ملقب به میلو را
به کمک او می فرستد دیگر چیزی به پیروزی نمانده ارتور ولزلی (دوک
ولینگتون) سربازان را به زور تهدید در صف ها نگه داشته اکثریت در حال
فرارند مارشال نی خیلی به ولینگتون نزدیک شده دیگر چیزی نمانده ناگهان صدای
فریاد چندین هزار نفر از سمت غرب منطقه واترلو به گوش رسید.
پروس ها بی مهابا به فرانسویان حمله کردند انگلیسی ها از حالت دفاع به
حمله روی آورده بخشی از ارتش پروس به سمت ناپلئون می دوند ۲۵۰۰۰ هزار نفر
از گارد محافظ با دیدن این صحنه سریعا دور امپراطورشان آرایش مربعی گرفته و
مانع از کشته شدن ناپلئون شدند ارتش فرانسه فلج شده و ترس و وحشت در میان
سربازان فرانسوی موج می زند. ارتش فرانسه درهم شکسته و همه می گریزند، می
گویند: فقط یک نفر باقی ماند و به جنگیدن ادامه داد و او مارشال نی بود
انگلیسی ها او را گرفته و در دادگاه نظامی محاکمه کرده و او در دفاع از
خودش فقط یک کلمه گفت هر فردی وظیفه دارد برای کشورش بجنگد و سپس او به
اعدام محکوم شد.
ناپلئون نیز با وجود اصرار های زیاد مردم مبنی بر ماندن در مقام
امپراطوری و با قول حمایت کردن از او و دوباره جنگیدن این کار را نکرد و
خودش را به یک کشتی انگلیسی تسلیم کرد ( شکست و کشته شدن سربازان با وفای
او که از ۲۰ سال پیش با افتخار برای او می جنگیدند افسردگی شدیدی در او
ایجاد کرد و دائم برای سربازانش اشک می ریخت ) او خود را به انگلیسی ها
تسلیم کرد به امید اینکه آنها پیشنهاد او را مبنی بر زندگی کردن در شهر
لندن می پذیرند، اما به محض ورود به لندن به کشتی انگلیسی اعلام شد که
نباید این موجود جنگ طلب وارد انگلیس شود و پس از تشکیل جلسه ای نتیجه این
شد که او را به جزیره ای در دریای اطلس به نام هلن مقدس (saint helena)
تبعید شود. او در سنت هلن روز های بسیاری خاطرات و افتخارات خود را همراه
با سربازان با وفای خود به یاد می آورد.
او در سن ۵۲ سالگی و در سال ۱۸۲۱ به علت شرایط بد جسمانی و بیماری
درگذشت و جسد او پس از چندین دهه بوسیله کشتی ای به فرانسه بازگشت و با
استقبال بی نظیر مردم فرانسه روبه رو شد. میلیون ها نفر از مردم فرانسه که
قلبشان برای این امپراطور رویایی می تپید برای استقبال آمده بودند که این
نشانه محبت و عشق قلبی مردم فرانسه به ناپلئون بناپارت است.
اشتباهات ناپلئون
بنا به گفته مورخین، بزرگترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار
دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری مینمود) و یکی لشکرکشی به
روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی
فرانسویان را فراهم آورد. ناپلئون همراه با ایرانیان یک معاهده را امضا
نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن
قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفته های خویش
عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی میداد، و برای آن ها توپهای متحرک و
تفنگهای باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست
با الکساندر اول ملقب به تزار، امپراتور فرانسه از کمک به ایران در جنگ با
وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.
موارد جزئی پایانی
شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد ناپلئون از سنت هلن نیز فرار کرد و
در میان مردم به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت
برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمیشناخت کشته شد.
دوربین مخفی با حال...
با بلندگوی روشن برای پخش کلیک کنید.
طالعبینی در گذشته به عنوان علمی غیرقابل انکار وجود داشت و این علم شاخههای مختلفی مثل تعبیرخواب و پیشگویی آینده جهان را دربرمیگرفت. همانطور که در داستانهایی به نقل از قرآن کریم و احادیث آمده که پادشاهان یک عصر توسط ستارهشناسان دربار از نابودی حکومت خود اطلاع پیدا میکردند. مثل تولد حضرت موسی(ع)که فرعون بعد از شنیدن این پیشگویی دستور داد، همه کودکان پسری که به دنیا میآیند را بکشند. همینطور منجمان در مورد ولادت پیامبران دیگر هم پیشگوییهای دقیقی داشتهاند که به هیچعنوان نمیتوان نقصی در آنها یافت و این حقایق را زیرسؤال برد و آن را انکار کرد. اما چیزی که اکنون درباره آن بحث میکنیم کسب و کار عدهای است که به نام طالعبینی مردم را سرکیسه میکنند و این افراد بدون تفکر زندگی خود را به آن میسپارند. در حالیکه این علم نیاز به درجه بالایی از دانش و عرفان و خودساختگی دارد که کسی هم به این مرتبه رسیده باشد بعید است که توانش را برای سرگرمی و پول در آوردن هدر دهد، بنابراین پیشگوییها و طالعبینیهایی که در حال حاضر باب شده و روبه گسترش نیز هستند را نمیتوان علمی دانست و به آن اعتماد کرد.
فال و طالعبینی موضوعی است که همه ما کم و بیش با آن سروکار داشتهایم و سؤالات زیادی در این رابطه بیپاسخ مانده که: آیا فال فقط یک سرگرمی است؟ طالعبینی علم است یا خرافات؟ چرا بعضیها به طالعبینی اعتقاد ویژه دارند؟ پدیده فال و طالعبینی در دوران مختلف و اقصی نقاط جهان به گونهای مختلف وجود داشته و دارد مثل فال بودا در هند، فال ای- چینگ در چین و فال قهوه از جمله فالهای معروف جهانی هستند که جزو اسناد تاریخی سرزمینشان بهشمار میآیند. در کشور ما هم فال حافظ از احترام و اعتبار ویژهای برخوردار است. درواقع فال و طالعبینی روشهایی هستند برای شناخت آینده و به این دلیل افراد به آنها روی میآورند که از اتفاقی که در آینده ممکن است رخ بدهد باخبر شوند. اما باید به این باور برسیم که تخته سیاهی در آسمان نیست که آینده ما را در آن نوشته باشند و سرنوشت ما به دست خود ما نوشته میشود چنانچه در قرآن کریم آمده است که سرنوشت هر قوم در دستان خود آن قوم است. ما معتقدیم آینده نوشته نشده، سرنوشت و تقدیر هم اکنون درحال نگارش است، پس کسی نمیتواند از آنچه نوشته نشده به ما خبری بدهد. ولی از جهت دیگر نمیتوانیم منکر پیشگوییهای بزرگ تاریخ بشری هم، شویم. درواقع این مسائل را نمیتوان بهطور کلی رد کرد ولی اثباتش هم بسیار مشکل است. اگر مثبتاندیش باشیم، میتوان آن را جزء فراعلم قرار داد و اگر منفینگر باشیم بگوییم خرافاتی بیش نیستند.
نکته مهم در مورد طالعبینی و فال این است که هنگام فال گرفتن میتوانیم بفهمیم چیزی را که در ذهن داریم قابل اجراست یا خیر و اگر طالع ما بد بود چه کنیم؟ بسیاری افراد وقتی طالعشان بد میآید از خواسته خود انصراف میدهند. مثلا اگر برای قبولی در کنکور نیت میکنند و بد میآید و آن وقت میگویند، پس درس خواندن دیگر بیفایده است چون رد شدن خود را حتمی میدانند. اما باید باور داشته باشیم طالعبینی تقدیر ما نیست و وقتی بد شد باید خوشحال باشیم که از ناخودآگاه خود با خبر شدیم و دانستیم آرزوی ما با باورهای درونی ما در تضاد هستند. پس وظیفه ما این است که باور خود را تغییر دهیم نه اینکه از آرزوی خود دست بکشیم، مگر آنکه آن خواسته برای ما اهمیت چندانی نداشته باشد. ولی اگر اهمیت دارد وظیفه داریم باورهای خود را نسبت به چیزی که برای ما بد آمده، تغییر دهیم. همچنین اگر طالع ما خوب بود باید بدانیم که بیان میکند تصویر ذهنی ما درست است و تا زمانی که این تصویر ذهنی ماست رخداد دلخواه ما انجام میشود و اگر تغییر کند آینده هم تغییر میکند. در هرصورت انسان باید به خدای بزرگ و متعال توکل کند و سپس از تحمل و منطق خود استفاده کند تا بتواند بهتر تصمیم بگیرد و از عواقب اعتماد به طالعبینی چه خوب باشد چه بد در امان بماند.
1- از دیدگاه روانشناسی طالعبینی جاذبهای بسیار قوی به شمار میرود، زیرا درباره شخصیت و طبیعت افراد بحث میکند، بنابراین به موضوع جالبی برای سرگرمی افراد تبدیل میشود.
2- طالعبینی را میتوان راه فرار مناسب برای افرادی دانست که میخواهند به هر نحوی شده از تصمیمگیری شانه خالی کنند و از طالعبینی به عنوان کمکی برای تصمیمگیری استفاده کنند. درواقع آنها هر تصمیمی را بهتر از بیتصمیمی میدانند و طالعبینی کمک میکند تا آنها تصمیمی بگیرند حتی اگر به ضررشان باشد.
3- بعضی افراد هرگاه با سؤال گیجکنندهای مواجه شدهاند و نتوانستند به طور منطقی و ساده به آن پاسخ دهند به طالعبینی مراجعه میکنند. مثلا آیا ازدواج این 2نفر حتما موفق خواهد بود؟ آیا آغاز یک کار تجاری با موفقیت همراه خواهد بود؟ یا سؤالاتی از این دست که فکر میکنند فقط طالعبینی میتواند به آنها جواب دهد.
4- کسانی که در زمینه طالعبینی فعالیت میکنند بیشتراوقات خود را در موقعیتی رازآمیز میبینند. موقعیتی ویژه که با علوم غریبه در ارتباط است. آنها از علائم عجیب استفاده میکنند، جدولهای نجومی را به کار میگیرند و همواره احساس میکنند بر نیروهایی احاطه دارند که برای علم ناآشناست. این مسائل برای دیگران جاذبه دارد و آنها را به خود جذب میکند.
5- از همه مهمتر علتی که موجب میشود طالعبینی رشد فراوانی پیدا کند در یک کلمه خلاصه میشود و آن «پول» است. طالعبینان حرفهای از راههای گوناگون به کسب پول میپردازند و همانطور که بسیاری از رسانهها و روزنامهها تضمین فروش روزانه خود را مرهون ستون طالعبینی میدانند. به این ترتیب طالعبینی در دنیای امروز به تجارتی سودآور تبدیل شده است که نفرات اصلی آن راهکارهای زیادی میاندیشند تا بتوانند همچنان درآمد کسب کنند.
این قضیه قابل انکار نیست که انسانهای زیادی هستند که اعتقاد دارند فال و طالع آنها کاملا صحیح است. آنها برای کارهای عادی و روزمره خود به پیشگوییها روی میآورند و براساس آن تصمیمگیری میکنند اما آنها با این کارشان مرتکب اشتباه میشوند. به عنوان مثال اگر کسی به شما بگوید که امروز پول زیادی به دست خواهید آورد و بعد از ساعتی شما پولی روی زمین پیدا کردید این میتواند دلیل این باشد که پیشگویی او درست بوده. بعضی طالعبینیها میگویند امروز دوست قدیمیتان با شما تماس میگیرد و برای رفع مشکل خود به کمک شما احتیاج دارد؛ آیا واقعا در آن روز دوست قدیمیتان با شما تماس گرفته است؟ یا میگوید شما امروز عشق خود را پیدا میکنید؛ آیا واقعا شما در آن روز عشق خود را پیدا کردهاید؟ به بیان دیگر چه تعداد از پیشگوییهایی که میشود برای شما به حقیقت میپیوندد و چه تعداد از آنها اشتباه از آب درمیآید؟ درواقع بسیاری از افراد سعی میکنند پیشگوییهای درست را به یاد داشته باشند و آنهایی که اشتباه بوده را فراموش کنند، اعتماد و اعتقاد به طالعبینی میتواند خطرناک و آسیبرسان باشد، زیرا باعث میشود انسانها به جهان معقولانه نگاه نکرده و از توانایی خود برای ساختن زندگیشان استفاده نکنند.
ارسالی: خانم آ.ع.(با تشکر)
برای خندیدن وقت بگذارید ... زیرا موسیقی قلب شماست
برای گریه کردن وقت بگذارید ... زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.
برای خواندن وقت بگذارید ... زیرا منبع کسب دانش است.
برای رؤیا پردازی وقت بگذارید ... زیرا سرچشمه شادی است.
برای فکر کردن وقت بگذارید ... زیرا کلید موفقیت است.
برای بازی کردن وقت بگذارید ... زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.
برای گوش کردن وقت بگذارید ... زیرا نیروی هوش است.
برای زندگی کردن وقت بگذارید ... زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد.
ماموریت ما در زندگی « بدون مشکل زیستن » نیست ، « با انگیزه زیستن » است.
تنها به شادی در بهشت نیندیشید به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد ،
هدف امروز من درست زیستن در اینجا و اکنون است

ارسالی: خانم آ.ع. (با تشکر)
تهران و دماوند دریک عکس...

ارسالی: خانم مهرنوش رقابی(با تشکر)
ما اکنون در سال ۲۰۱۱ زندگی می کنیم. سالها پیش از این، زمانی بود که
اگر کسی می خواست در مورد آینده و رخدادهای غریبش بنویسد، تاریخ ۱۹۸۴ را
انتخاب می کرد. یا عده ای سال ۲۰۰۰ را سالی رویایی و عجیب می دانستند، اما
حالا مدتها از آن زمان گذشته و ما در آینده آن گذشته ها زندگی می کنیم.
اگر کمی به دور و بر خودمان نگاه کنیم پیشرفت هایی را در عرصه علم می
بینیم که شاید سالها پیش تصورش را هم نمی کردیم. درست است که هنوز به مریخ
نرفته ایم و تا تشکیل فدراسیون زمین و تسخیر کهکشانها فاصله زیادی داریم،
اما به نظر می رسد بعضی وقت ها باید خط باریک میان علم و تخیل را در
موضوعات علمی-تخیلی برداریم.
در ادامه مطلب با معرفی هشت رخداد علمی الهام گرفته از داستانهای تخیلی همراه ما باشید.
۱- نامرئی شدن
در
سال ۲۰۱۰ دو پیشرفت جالب در زمینه نامرئی سازی اشیا حاصل شد. اولی تولید
نمونه های اولیه از نوعی پوشش بود که می توانست با کانالیزه کردن نور،
محتویات خود را نامرئی کند. نحوه کار بدین صورت است که این ماده که مانند
یک ورقه فیلم نازک است، نور را به گونه ای دستکاری می کند که از اطراف
ماده منحرف شده و دوباره به راهش ادامه می دهد تا به چشم ناظر برسد. به
این ترتیب مشاهده کننده تنها نورهایی را می بیند که از پشت این ماده آمده
اند و پس از دور زدن آن ماده دوباره به راه خود ادامه داده اند. دومی هم
نمونه پیشنهادی سیستمی است که می تواند فضا-زمان را دستکاری کند. البته
این سیستم ربطی به مسافرت در زمان یا چنین چیزی ندارد. بلکه وظیفه آن سریع
کردن حرکت نور در یک طرف و کند کردن حرکت آن در طرف دیگر است. به این
ترتیب یک فاصله به وجود می آید که می تواند حرکت یک جسم را از نظر پنهان
کند. بگذارید کمی بیشتر توضیح دهیم. فرض کنید ما یک تکه نوار الاستیک ۱۰
سانتی متری داریم و می خواهیم ۱ سانتی متر از وسط آن را ببریم (پنهان
کنیم). کاری که انجام می دهیم این است که دو لبه تکه های قبل و بعد از این
قطعه یک سانتی متری را به طرف هم می کشیم تا به هم برسند. این همان کاری
است که این سیستم با نور انجام می دهد، نور یک طرف جسم را کمی سریعتر و
نور طرف دیگر را کندتر می کند، در نتیجه حرکت جسم دیده نمی شود. با توجه
به سرعت بسیار بالای نور تغییری بسیار جزئی در این سرعت می تواند به خوبی
حرکت یک جسم با سرعت کم و اندازه معمولی را از نظر پنهان کند.
۲- تله پورت
به
تازگی دانشمندان توانسته اند ذرات را بطور آنی در فاصله حدود ۱۶ کیلومتری
جابجا کنند. این مقدار در مقایسه با چند سانتی متر یا چند متر رکوردهای
قبلی، دستاورد بزرگی به شمار می رود. هر چند هنوز هیچ کسی نمی تواند مانند
فیلمهای علمی-تخیلی از این سر دنیا به آن سر دنیا برود، اما شاید دور
نباشد زمانی که نوه ها با دهان باز و چشمان گشاد از پدر بزرگهای خود
بپرسند: "می رفتید مسافرت؟ مسافرت دیگه کجا بود؟"
۳- سلاحهای لیزری

بیشتر سلاحها در داستانهای علمی-تخیلی از لیزر یا اشعه های مشابه استفاده
می کنند و از باروت و فشنگ در آنها خبری نیست. حالا نیروی دریایی امریکا
این توپ لیزری را دارد که می تواند هواپیماهای کوچک و بدون سرنشین را
سرنگون کند. بوئینگ هم نوعی سلاح لیزری را برای دفاع از هواپیماهای
مسافربری طراحی کرده است که می تواند اهداف کوچک را نابود یا منحرف کند.
۴- ربات های خانگی
دیگر داشتن
خدمتکارانی از جنس آهن و پلاستیک در انحصار شخصیتهای داستانهای آسیموف
نیست. امروزه ما شاهد انواع رباتهای نظافتچی، پیشخدمت، مراقبت کننده و حتی
آشپز هستیم. البته تا آن روز که این رباتها بخواهند اتحادیه کارگری تشکیل
بدهند و بر علیه انسان ها شورش کنند خیلی وقت باقی است و فعلا شما می
توانید با خیال راحت یکی از انواع مدلهای ربات خانگی را سفارش بدهید.

آنچه که در
تصویر مشاهده می کنید رباتی است که توسط محققین دانشگاه MIT طراحی شده و
PR2 نام دارد.این ربات قادر است مواد اولیه تهیه یک نوع شکلات را در یک
ساعت با هم مخلوط کرده و آنها را برای ادامه مراحل طبخ در اختیار شما قرار
دهد.
به نظر می
رسد که این ربات فعلا تازه کار است و نمی توان گفت که در آشپزی و یا
شیرینی پزی تبحر خاصی دارد. تیم توسعه دهنده این ربات می گویند با کار بر
روی برنامه ریزی این ربات قصد دارند در آینده نمونه هایی ارائه دهند که
برای مثال به آشپز خانه برود و غذایی را از منوی غذا انتخاب کرده و آن را
برای نهار و یا شام بپزد.
البته به شرط آنکه که به سر و وضع این ربات هم بیشتر رسیدگی شود و با ظاهری آراسته تر - حداقل شبیه آشپز ها - به آشپزخانه برود.
جالب
است.تصور کنید در آینده ای نه چندان دور مسابقه آشپزی بین ربات های کشور
های مختلف برگزار می شود و طراحان دست پخت ربات های خود را به عرصه رقابت
خواهند کشید. از سویی دیگر می بینیم که از کینکت هم در ساخت این ربات بهره
گرفته شده است. شاید در آینده ربات های کینکتی دیگری هم دیدیم.
۵- اشعه باربر
بله
درست خواندید. اشعه ای که قرار است اشیا را جابجا کند. مثل همان هاله های
نورانی که برای جابجایی موجودات فضایی به کار می روند. اخیرا دانشمندان
توانسته اند با ایجاد یک هاله لیزری در اطراف ذرات کوچک شیشه آنها را به
حرکت در آورند . روش کار هم به این صورت است که این هاله هوای اطراف ذره
را گرم می کند و با نشت هوای گرم از یک طرف هاله، مجموعه ذره و هاله قادر
به حرکت با سرعت کم و در فاصله های نزدیک خواهند بود.
۶- آلومینیوم شفاف
این
دقیقا همان ماده ای است که در مجموعه پیشتازان فضا معرفی شده بود. یک ورقه
آلومینیوم مقاوم، نازک، سبک و در عین حال شفاف، آنقدر شفاف که بشود از
ورای آن اشیا را دید. این نوع آلومینیم که توسط آلمانی ها تولید شده است
تا ۱۲۰۰ درجه حرارت را تحمل می کند و از استیل هم مقاوم تر است.
۷- هوش مصنوعی
پرفسور
هنری مارک رم که یک پزشک و در عینحال مهندس کامپیوتر است، قول داده که تا
سال ۲۰۱۸ پروژه ایجاد ذهن آگاه و هوشمند را به نتیجه برساند. داستانهای
علمی-تخیلی زیادی از « هوش مصنوعی » گرفته تا انیمیشن « وال-ای » در مورد
خطرات ایجاد یک هوش مصنوعی و خارج شدن آن از کنترل هشدار داده اند. شاید
به همین خاطر است که بعضی رسانه ها دوست دارند اسم پرفسور هنری را بگذارند
«دکتر فرانکشتاین جدید». هرچند این ذهن مصنوعی اصلا شباهتی به هیولای
فرانکشتاین ندارد، اما ممکن است خطرناک تر از آن از آب در بیاید.
بنابراین توصیه می کنیم تا ربات های خانگی به این هوش و حواس نرسیده اند،
حتما سفارش تان را در بند ۴ تکمیل کنید. به هر حال هر چیزی چشم و گوش بسته
اش بهتر است، حتی ربات.
۸- حیات بیگانه
دانشمندان
برای جستجوی موجودات زنده در سیارات دیگر، همیشه به دنبال الگوهای حیات
زمینی گشته اند. مثلا در جستجوی ردپایی از اکسیژن یا آب یا مواد آلی در
سیارات دیگر بوده اند. اما بعد از کشف نوع خاصی از حیات که به جای فسفر از
آرسنیک استفاده می کند، تمام این تصورات دگرگون شد. در قسمتی از مجموعه
پیشتازان فضا، فضانوردان یک موجود فضایی به نام هورتا را کشف می کنند که
توسط دستگاه زنده یاب آنها قابل شناسایی نیست، چون در ترکیب بدن اش کربن
نداشته و از سیلیکون تشکیل شده بود. همچنین در بسیاری از داستانهای
علمی-تخیلی موجودات فضایی خصوصیاتی متفاوت با انسانها دارند. مثلا
بیگانگان در فیلم «نشانه ها» به سادگی با آب نابود می شوند. یا در
داستانهای دیگر با موجوداتی آشنا می شویم که از موادی غیر از اکسیژن تنفس
می کنند. حالا کشف نوع جدید حیات روی زمین (توسط ناسا) نشان می دهد که
نویسندگان داستانهای علمی-تخیلی، در مورد حیات واقع بین تر از دانشمندان
بوده اند. به قول یکی از دانشمندان ناسا «داستانهای علمی-تخیلی، منشاء
الهام های زیادی برای ما هستند، بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید.»
آنها در دریاچه ای به نام
Mono Lake در کالیفرنیای آمریکا نوعی باکتری کشف کرده اند که دارای
DNA با ساختاری متفاوت است. چیزی که تا به حال در حد تئوری مطرح بوده اما
حالا کشف شده است. این باکتری در ساختار دی ان ای خودش به جای فسفر از
آرسنیک استفاده می کند.
تمام موجودات زنده روی زمین از ۶ ماده اصلی تشکیل شده اند: کربن، هیدورژن،
نیتروژن، اکسیژن، فسفر و گوگرد. تمام موجودات این کره از کوچکترین باکتری
گرفته تا انسان و یک نهنگ بزرگ در دریا از یک ساختار ژنتیکی یکسان
استفاده می کنند و DNA همه یک ساختار بیولوژیکی دارد.
اما این یکی که تصاویرش را می بینید متفاوت است و قوانین فعلی را شکسته.
این باکتری از آرسنیک درست شده، چیزی که کاملا غیرممکن به نظر می آمده.
ناسا نام اش را GFAJ-1 گذاشته و قادر است از آرسنیک که یک ماده سمی
محسوب میشود برای ساخت DNA، RNA پروتئین و غشای سلولی استفاده کند. این
کشف همانقدر که برای زیست شناسان فوق العاده است، برای ما هم بسیار با
اهمیت محسوب میشود. چرا که درک ما را از حیات تغییر میدهد و به قول ناسا،
کشف جدید تعریف زندگی را گسترده تر کرده است.
ولف سیمون از
ناسا در کنفرانس خبری امشب گفت: این باکتری باعث شکسته شدن نظریات ما در
مورد چگونگی تشکیل زندگی و توسعه اش شده است. حالا دانشمندان به دنبال
نمونه های جدیدی از موجودات زنده و متابولیسم های متفاوتی خواهند گشت که
از مواد متفاوتی برای تشکیل حیات استفاده می کنند.
ناسا می گوید این کشف روش ما را در گشتن به دنبال موجودات زنده در دیگر
کرات هم تغییر خواهد داد چرا که حالا می دانیم ممکن است شکل حیات در جاهای
دیگر به گونه ای دیگر تعریف شده باشد.
جئوبیولوژیست ناسا
پاملا کونارد در مراسم امشب گفت از نظر او این یک کشف عظیم است و آن را با
قسمتی از فیلم Star Trek مقایسه کرد که فضانوردان یک موجود فضایی به نام
هورتا را کشف می کنند که توسط دستگاه زنده یاب آنها قابل شناسایی نیست چون
در ترکیب بدن اش کربن نداشته و از سیلیکون تشکیل شده بود.
نظرات ()