معلم چو آمد، بنا گه کلاس، چو شهری فروخفته خاموش شد سخنهای ناگفته کودکان، به لب نارسیده، فراموش شد ********** معلم زکار مداوم مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود جوان بود و در عنفوان شباب، جوانی از او رخت بر بسته بود ********** سکوت کلاس غم آلود را ، صدای درشت معلم شکست ز جا احمدک جست و بند دلش ، بدین بی خبر بانک ناگه گسست ********** بیا احمدک درس دیروز را ، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت ولی احمدک درس نا خوانده بود ، به جز آنچه دیروز آنجا شنفت ********** عرق چون شتابان سرشک یتیم، خطوط خجالت برویش نگاشت لباس پر از وصله و ژنده اش، بروی تن لاغرش لرزه داشت ********** زبانش به لکنت بیفتاد و گفت « بنی آدم اعضای یکدیگر اند » وجودش به یکباره فریاد کرد « که در آفرینش ز یک گوهرند » ********** در اقلیم ما رنچ بر مردمان، زبان دلش گفت بی اختیار « چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار » ********** تو کز ، کز ، تو کز، وای یادش نبود، جهان پیش چشمش سیه پوش شد سرش را به سنگینی از روی شرم ، بپائین بیفکند و خاموش شد ********** ز اعماق مغزش بجز درد و رنج ، نمی کرد پیدا کلام دگر در آن عمر کوتاه او خاطرش، نمی داد جز آن پیام دگر ********** ز چشم معلم شراری جهید، نماینده آتش خشم او درونش پر از نفرت و کینه گشت، غضب میدرخشید درچشم او ********** چرا احمد کودن بی شعور (معلم بگفتا به لحن گران ) نخواند ی چنین درس آسان ، بگو مگر چیست فرق تو با دیگران ********* عرق از جبین، احمدک ، پاک کرد ، خدایا چه میگوید آموزگار؟ نمی بیند آیا که دراین میان بود، فرق ما بین دار وندار ********** چه گوید ؟ بگوید حقایق بلند ، به شهری که از چشم خود بیم داشت بگوید که فرق است ما بین او و آنکس که بی حد زر و سیم داشت ********** به آهستگی احمد بی نوا ، چنین زیر لب گفت با قلب چاک که آنها بدامان مادر خوشند و من بی وجودش نهم سر بخاک ********** به آنها جز از روی مهر و خوشی ، نگفته کسی تا کنون یک سخن ندارند کاری بجز خورد و خواب ، به مال پدر تکیه دارند و من ********** من از روی اجبار و از ترس مرگ، کشیدم از آن درس بگذشته دست کنم با پدر پینه دوزی وکار، ببین دست پر پینه ام شاهد است ********** سخنهای او رامعلم برید ، هنوز او سخنهای بسیار داشت دلی از ستمکاری ظالمان ، نژند و ستم دیده و زار داشت ********** معلم بکوبید پا بر زمین ( که این پیک قلب پر از کینه است ) بمن چه که مادرزکف داده ای ؟ بمن چه که دستت پر از پینه است ********** یکی پیش ناظم رود با شتاب ، بهمراه خود یک فلک آورد نماید پر از پینه پاهای او ، ز چوبی که بهر کتک آورد ********** دل احمد آزرده و ریش گشت ، چو او این سخن از معلم شنفت ز چشمان او کور سوئی جهید ، بیاد آمدش شعر سعدی و گفت ********** ببین ، یادم آمد دمی صبر کن تامل ، خدا را ، تامل ، دمی « تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
وقتی در سفر حجاز طایفه ای جوانان صاحب دل هم دم من بودند و هم قدم وقتها زمزمه ای بکردندی و بیتی محققانه بگفتندی و عابدی در سبیل منکر حال درویشان بود و بی خبر از درد ایشان تا برسیدیم به خیل بنی هلال کودکی سیاه از حیّ عرب بدر آمد و آوازی بر آورد که مرغ از هوا در آورد اشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت. گفتم ای شیخ در حیوانی اثر کرد ترا همچنان تفاوت نمیکند
نام من میلدرد است؛ من قبلاً در دیموآن در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در, طول سالها دریافتهام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشتهام، امّا هرگز لذّت داشتنشاگرد نابغه را احساس نکردهام. نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش(مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برایرابی توضیح دادم که ترجیح میدهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنینپایینتری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درسهای پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش میکرد، حسّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان میداد. امّا او با پشتکار گامهای موسیقی را مرور میکرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره میکرد. در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره میگفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو میزنم." امّا امیدی نمیرفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور میدیدم و در همین حدّ میشناختم؛ میدیدم که با اتومبیل قدیمیاش او را دم خانهء من پیاده میکند و سپس میآید و او را میبرد. همیشه دستی تکان میداد و لبخندی میزد امّا هرگز داخل نمیآمد. یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمیآید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود. چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم میتوانم در این تکنوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تکنوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمیتوانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین میکنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تکنوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت. نمیدانم چرا به او اجازه دادم در این تکنوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که میگفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد. برنامههای تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟" رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم ... ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو مینواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پردههای پیانو میرقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت میطلبد در نهایت شکوه اجرا میشد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوجگیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کفزدنهای ممتدّ خود او را تشویق کردند. سخت متأثّر و با چشمی اشکریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که میگفت، "میدانید خانم آنور، یادتان میآید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا بود و اصلاً نمیتوانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او میتواند بشنود که من پیانو مینوازم. میخواستم برنامهای استثنایی باشد." چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیدهای نبود که پردهای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبتهای کودکان ببرند؛ دیدم که چشمهای آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگیام پربارتر شده است.
من هرگز نابغه نبودهام امّا آن شب شدم. و امّا رابی ؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد ......... بیاید تفکر کنیم و ببینیم در زندگی ما آیا رابی هایی بودند که ما از کنارشان بسادگی گذشتیم؟
تالاب میانکاله بخشی از شبه جزیره میانکاله و اولین تالاب بینالمللی در فهرست تالابهای کنوانسیون رامسر است و به عنوان یکى از ذخایر زیست محیطى کرهٔ زمین از سوى یونسکو به ثبت رسیده است. در این تالاب که ۱۰۰ هزار هکتار مساحت دارد ۴۰ گونه پرنده زندگی میکنند. گونههای کمیاب و در خطر انقراض میانکاله عبارتاند از: قوی فریادکش، پلیکان پاخاکستری، فلامینگو، اردک سرسفید، عروسغاز، غاز پازرد، طاووسک، چنگر و مرگونس سفید. این پرندگان در فهرست ممنوعیت تجارت جهانی پرندگان در معرض خطر قرار گرفتهاند.
میانکاله از مکانهای مناسب برای پرندهنگری است ... پناهگاه میانکاله، تنها بازمانده از مناطق نیمه مشجر سواحل دریاى خزر است و بهشت آبزیان و پرندگان مهاجرى است که همه ساله در فصل زمستان از کشورهاى سردسیر شمالى به سوى آن پرواز مىکنند و به زمستانگذرانى مىپردازند.
تندیسهای مومی چهرههای سرشناس در موزه مادام توسو...
تندیس شمومی کیت وینسلت، هنرپیشه بریتانیایی در موزه مشهور "مادام توسو". مرکز اصلی این موزه در شهر لندن واقع شده اما در شماری از شهرهای مهم دیگر جهان نیز شعبه دارد. مادام توسو، بنیانگذار این موزه ۲۵۰ سال پیش در روز ۷ دسامبر متولد شد.
تندیس مومی دیوید بکهام، ستاره فوتبال انگلیس به همراه همسرش ویکتوریا بکهام، طراح مد و خواننده پیشین گروه پاپ اسپایس گرلز.
تندیس مومی باراک اوباما، رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا به همراه همسرش میشل اوباما، در موزه مادام توسو در شهر واشنگتن.
تندیس مومی آدری هپبورن در بازسازی صحنهای از فیلم مشهور "صبحانه در تیفانی". این تندیس در نمایشگاهی به همراه چندین تندیس مومی دیگر از موزه مادام توسو در شهر توکیو به نمایش گذاشته شد.
تندیس مومی جانی دپ، در نقش کاپیتان "جک اسپرو" از سری فیلمهای دزدان دریای کارائیب در موزه مادام توسو در شهر برلین.
هزینه ساخت تندیس مومی مایکل جکسون بالغ بر ۳۰۰ هزار دلار شده است.
آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان نیز از جمله چهرههای سرشناسی است که تندیس مومی وی در موزه مادام توسو قرار داده شده است.
تندیس مومی پاپ بندیکت شانزدهم. این تندیس به هنگام بازدید پاپ از آلمان در تابستان سال ۲۰۱۱ به همین مناسبت و برای عکاسی از آن از موزه خارج شد.
کیم کارداشیان (چپ) ستاره تلویزیونی در آمریکا، در کنار تندیس مومی که از وی ساخته شده است. این تندیس در موزه مادام توسو در شهر نیویورک قرار دارد.
بازدیدکنندگان در حال مشاهده تندیسهای مومی دالایی لاما و آنگ سان سوچی، رهبر مخالفان دولت در برمه.
تندیس مومی مادام توسو (وسط) در کنار تندیسهای مومی ملکه الیزابت دوم،
دیوید کامرون(نخستوزیر بریتانیا)، راسل برند (هنرپیشه بریتانیایی)، دیوید و ویکتوریا بکهام و هلن میرر (هنرپیشه بریتانیایی و برنده جایزه اسکار).
کیک تولد ۲۵۰ سالگی مادام توسو در موزه لندن. مادام توسو به همراه پسرانش تا به هنگام مرگش در سن ۸۹ سالگی نمایشگاه تندیسهای مومی را اداره کرد. آخرین تندیسی که او پیش از مرگ به اتمام رساند پرترهای از خود است؛ تندیس زنی سالخورده در شبکلاهی سفید پارچهای و لباسی سیاه رنگ که هم اینک در تمامی ۱۳ شعبه موزه مادام توسو در سراسر جهان به چشم میخورد.
چه شد که ترانه معروف " مراببوس" ساخته شد و بسرعت بین همه محبوبیت پیدا کرد؟
و اینک نیز بعد از سالها طولانی که از آن گذشته هنوز مورد توجه و علاقه مردم است؟
دکتر حیدر رقابی که در اشعارش بنام (هاله) تخلص میکرد جوانی بمعنی واقعی وطن پرست بود . به همین دلیل طرفدار بسیار محکم دکتر محمد مصدق نخست وزیر ایران بود و در حزب جبهه ملی فعالیت میکرد.
وی در جریان ملی شدن صنعت نفت ، اشعار بسیاری در مورد مصدق و ایران و نفت ملی سرود که در کتابهای متعددی چاپ و منتشر شد.
بعد از کودتای 28 مرداد عده زیادی توسط سازمان امنیت کشور و بدستور رژیم شاه دستگیر شدند . از جمله این دستگیر شدگان یکی هم دکتر حیدر رقابی بود.
کسانی که تعهد میدادند دست از مخالفت با شاه بردارند و مصدق را فراموش کنند آزاد میشدند، ولی وی نتنها دست از مخالفت با شاه نکشید بلکه با رشادت تمام، بودن در زندان را بر نوشتن توبه نامه و فراموش کردن دکتر مصدق ترجیح داد.
پایداری او وی را تا سر حد اعدام و یا حبس ابد پیش برد، ولی با تلاشی که خانواده کردند و پولهای فراوانی که در این مسیر خرج شد قرار شد برای همیشه بصورت تبعید از ایران برود و دیگر مراجعت ننماید.
آخرین شبی که وی در تهران بود به دیدار دختری که عاشق وی بود و قرار ازدواج داشتند رفت و چون شرایط طوری بود که دیگر امکان ماندن و ازدواج برای آنها وجود نداشت ، با سرودن شعر مراببوس از وی خداحافظی کرد.
قسمت کوتاهی از آهنگ مرا ببوس را نیز خود او ساخت و به دوستش مجید وفادار داد تا وی آنر ا تکمیل کند. و در این میان با پیدا شدن خواننده خوش صدائی مانند گل نراقی ، آهنگ ساخته و خوانده شد.
آهنگساز و خواننده هر دو استاد بودند ، اما تمام آهنگهائی که توسط اساتید موسیقی آن زمان ساخته میشدند خوب و شاید هم عالی بودند. بنا بر این فقط آهنگ و صدای خواننده نبود که مراببوس را معروف کرد و در دل همه جای گرفت. بلکه زیبائی شعر و ارتباطش با جریانات سیاسی و از دست دادن شانس ازدواج با معشوق آنرا جاودانی ساخت. در این شعر لحظات غمگین جدائی با لطافت خاصی ترسیم شده که بی اختیار قبل شنونده را به طپش وا میدارد.
گرچه عده ای سود جو سعی کردند شعر را بنام خودشان معرفی کنند ولی بارها در مجلات و رسانه های دیگر نام دکتر حیدر رقابی بعنوان سراینده شعر گفته شد و در همان موقع این شعر عاطفی در یکی از کتابهای وی چاپ گردید.آنآن
درد جدائی از عشق و اجبار در ترک وطن گیرائی خاصی به این شعر داده و همین است که اینطور بر دل مردم نشسته است.
در عکسهای زیر جمعی از هنرمندان (که اکثرشان اینک در قید حیات نیستند) حضور دارند و گلنراقی بار دیگر به همراه پیانوی زیبای انوشیروان روحانی این ترانه را اجرا میکند.
در آخر نیز تمامی هنرمندان بطور دستجمعی قسمت انتهائی را با هم میخوانند که لطف خاصی به آهنگ میدهد.
متاسفانه سایت ها این فیلم را آپلود نکردند . به همین دلیل فقط عکسهائی از آنرا در اینجا آورده ایم.
اگر برای دریافت آهنگ ها با مشکل واجهید این مراحل را دنبال کنید :
آهنگ مورد نظر خود را انتخاب کرده و روی کلمه Download کلیک کنید. صفحه ای دیگر متعاقب آن باز شده و شما باید در فیلد موجود در صفحه، شماره بالای آن را که در واقع کد ورود است با دقت وارد کنید.
در مرحله بعد، صفحه دیگری باز شده و احتمالا از شما اجازه دانلود را می خواهد. روی نوار مربوطه کلیک راست کرده و با انتخاب گزینه Dowonload file به سیستم اجازه دانلود بدهید.
در مرحله آخر روی عبارتPlease click here to download کلیک کرده و بعد از باز شدن پنجره دانلود، کلمه save را کلیک کنید.
ممکن است در رایانه شما مسیری دانلود کمی متفاوت باشد اما اصولا روش کار همین است که توضیح دادیم. همه این مراحل تنها در اولین دانلود انجام خواهد شد. در مراحل بعد تنها با کلیک بر روی کلمه Download پنجره دانلود باز خواهد شد. قابل توجه اینکه فایل ها همه در فرمت mp3 است. این فرمت بهترین کیفیت ممکن را به شما ارائه خواهد کرد.
مجسمه ساز آمریکایی (Claes Oldenburg) که اصالتا سوئدی است در طول پنجاه سال گذشته، آثاری را طراحی کرده که در مقایسه با آنچه که مجسمه نامیده می شود قدری عجیب و غریب جلوه می کند چراکه با دیدن این آثار همواره سوالی در ذهن بیننده ایجاد می شود. او در حال حاضر 83 سال سن دارد و در ایالات متحده آمریکا زندگی می کند.
مطالعات جدید نشان داده، نواختن آلات موسیقی، میتواند به افراد افسرده کمک کند تا بر این بیماری فائق آیند.
به گزارش ایندیپندنت، محققان فنلاندی طی تحقیقی دریافتند جوانان افسردهای که در جلسات موسیقی درمانی شرکت کردهاند، در آنها نشانههای افسردگی و نگرانی نسبت به افراد افسردهای که تنها در جلسات مشاوره درمانی شرکت میکنند، کمتر است.
به گفته محققان، موسیقی درمانی به بیمار کمک میکند تا عواطف و احساساتش را از طریق یک فعایت لذت بخش بیان کند.
موسیقی درمانی به بیمار اجازه میدهد تا بیمار در موقعیتهایی که قادر به صحبت کردن نیست، از طریق یک روش بیکلام به بیان خود و احساساتش بپردازد.
محققان معتقدند، موسیقی درمانی زمانی که در کنار روشهای درمانی استاندارد، همچون تجویز دارو، روان درمانی و مشاوره قرار گیرد، روند بهبود افسردگی و نگرانی در بیمار سرعت بیشتری مییابد.
چرخ جلوی این هواپیما در حین نشستن دچار نقص فنی شد . یک نیسان در جلوی هواپیما حرکت کرد و خلبان چرخ معیوب را روی قسمت بار آن نشاند. در نتیجه هواپیما سالم بر زمین نشست.
طبق گفته مالک مرکز نگهداری طاووس ها در چین، این پرها به مدت یک ماه از ۲۰۰ طاووس نگهداری شده در این مرکز جمع آوری شده که جهت تهیه ی این لباس گرانقیمت استفاده شده است.
استاد علی تجویدی نوازنده معروف ویولن و سه تار، آهنگساز، پژوهشگر و مؤلف ایرانی در سال ۱۲۹۸ در تهران زاده شد. وی آموختن موسیقی را از کودکی نزد پدرش هادیخان تجویدی که در نقاشی از شاگردان طراز اول کمالالملک و در موسیقی از شاگردان مستعد درویش خان بود آغازکرد. پس از مدتی نزد ظهیرالدینی به فراگیری فلوت پرداخت. از ۱۶ سالگی نزد حسین یاحقی به آموزش ویولن پرداخت و پس از دو سال به محضر درس استاد ابوالحسن صبا راه یافت و به مدت هشت سال در مکتب این استاد بینظیر، به فراگیری ویلن و سهتار پرداخت. در ضمن مدتی نیز در کلاس درس چند ویولنیست کلاسیک با شیوه نوازندگی غربی آشنایی یافت. پس از آن با راهنمایی استاد صبا، به محفل هنری زنده یاد محمد ایرانی مجرد راه یافت و با بسیاری از هنرمندان بزرگ آشنا شد و از خرمن هنر اساتید گرانقدری چون محمد ایرانی مجرد، اسماعیل قهرمانی، سید حسین طاهرزاده و رکنالدین خان مختاری که به آن محفل آمد و شد داشتند، بهره برد. او استاد هنرمندانی چون هایده و حمیرا نیز بودهاستآهنگهای زیر از ساختههای معروف استاد تجویدی است: دیدی که رسوا شد دلم آتش کاروان سفر کرده مرا عاشق شیدا میگذرم آشفته حالی صبرم عطا کن آزاده یاد کودکی
بزرگترین تصویر سهبعدی خیابانی جهان؛ دروازهای به جهنم!...
فارنت: این روزهای هنرمندان انگلیسی یکی از خیابانهای لندن را به وحشتناکتین خیابان این شهر تبدیل کردهاند تا انجا که بازدیدکنندگان از نقاشی سهبعدی این هنرمندان حتی اعتراف به ترس و وحشت میکنند. در نگاه اول این نقاشی سه بعدی به شکافی عمیق در دل زمین میماند که سقوط در قعر آن شما را تا اعماق زمین فرو خواهد برد.
این پروژه هنری توسط نقاشان سه بعدی خیابانی جو و ماکس برای کمپانی Reebok’s CrossFit به نقش درآمده است و آن گونه که در کتاب رکوردهای گینس ثبت خواهد شد عنوان بزرگترین نقاشی سه بعدی خیابانی جهان را با مساحت بیش از ۱۱۶۰ متر مربع به خود اختصاص خواهد داد. تمام شدن این اثر ۷ روز به طول انجامیده و مطمئنا همانطور که شما هم تائید خواهید کرد اثر شگفتانگیزی بدست آمده است تا آنجا که فکر میکنید در لبه پرتگاه جهنم ایستاده اید!
شاعر و فرشتهای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت
خدا گفت دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشتهای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
در یک غروب اتفاق افتاد نی نوا اسم زیبایی است که یک معنای چند بعدی میتوان به آن داد؛ هم «نی نوا» است، هم «نوای نی» و هم قطعهای که این نی مینوازد در دستگاه نواست؛ به همین جهت نی نوا یک قطعه ملی شد و هر کس با هر عقیدهای با این قطعه ارتباط برقرار کرد. من به سبب این قطعه، دوستان زیادی با عقاید مختلف پیدا کردم وخودم مدیون قطعه نی نوا هستم که در یک زمان خاص در ذهن من اتفاق افتاد؛ زمانی که جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمینه موسیقی برداشت خودشان را میکردند. نمیگویم که این قطعه را برای جنگ ساختم ولی در شرایطی بود که در جنگ تحمیلی زندگی میکردیم. یادم هست یک بار یک نفر از من پرسید که نی نوا چه رنگی است؟ گفتم افق تیره ای است که رنگ قرمزش غالب است؛ چرا که ساخت این قطعه در نگاهم به افق در یک غروب اتفاق افتاد. البته اولین جلد نی نوا با طرحی از رضا درخشانی به همین رنگ چاپ شد. نوشتنش چیزی حدود 2سال طول کشید و ایده اش 5-4 ماه ولی ایده کلی تر آن به سال 56 برمیگردد. من در آن سال یک طرح اولیه از دستگاه نوا داشتم که در حافظیه اجرا شد. چیدمان و فانتزی این جریان به سالهای 56-55 برمیگردد که کم کم این ایده را برایم آورد. تمام هنرمندان یک اثر را میسازند و دائم آن را با روایتهای دیگر بیان میکنند. من هم این ایده را دائم با شکلها و شیوههای مختلف در تکنوازیهایم و کارهای گروهیام داشته ام . نتیجه و فکرهای اولیه اش از 24-23سالگی شکل گرفت و در 32سالگی آن را نوشتم. _
آواز اصفهان یابیات اصفهانیکی از آوازهای پنجگانه و دلنشین موسیقی سنتی ایرانی است.ت
این دستگاه، شباهت های بسیاری با گام مینور هارمونیک دارد و تنها تفاوت گام اصفهان با گام مینور، فاصلهٔ ششم نیم بزرگ بین درجهٔ ششم و درجهٔاول اصفهان است که این فاصله در گام مینور ششم کوچک است.ت
گام اصفهان، مانند گام کوچک بالارونده است. هر دو گام دارای محسوس (سانسیبل) هستند و دانگهایشان نابرابر است. گام اصفهان با گام مینور فقط یک تفاوت دارند و آن فاصلهٔ ششم نیم بزرگ بین درجهٔ ششم و درجهٔ اول ِ اصفهان است که اینفاصله در گام مینور ششم کوچک است.ت
مایههایاصفهان و همایون، هر دو به دستگاه بزرگ شور نزدیک هستند. با این حال گام اصفهان اختلافبیشتری را با شور (نسبت به دستگاه همایون) داراست. به این صورت که تونیک اصفهان، درجهٔ چهارم شور است؛ فاصلهٔ بین درجهٔ دوم و سوم در شور، نیمبزرگ ودر اصفهان بزرگ است و فاصلههای بین درجهٔ ششم و هفتم و همینطور هفتم و هنگام ِ شور کوچک؛ و این فاصلهها در اصفهان نیمبزرگ وبزرگ هستند. اصفهان و همایون هر دو به شور تغییر مقام میدهند؛ اما اصفهان به گامی از شور میرود که تونیک (درجهٔ اول) آن گام در شور، نمایان یا درجهٔ پنجم اصفهان با این تفاسیر، علت اینکه اصفهان زیر مجموعهٔ شور دانسته نمیشود کمتر بودن رابطه و اختلاف بیشتر اصفهان با شور نسبت به اصفهان با همایون است
فاصلهٔ بین درجه های دوم و سوم گام همایون دومافزوده است. این فاصله، در گام اصفهان بین درجهٔ ششم و هفتم، یعنی بین درجات دوم و سوم ِ دانگ دوم قرار دارد. در نتیجه دانگها در اصفهان معکوس دانگهای همایون هستند و دانگ اول دستگاه همایون، دانگ دوم آواز اصفهان است. نغمههای فرعی آواز اصفهان بسیار کمتر از متعلقات همایون هستند؛ و در آواز اصفهان میتوان به همایون فرود آمد (که فرود همایون روی اصفهان انجامپذیر نیست). به این دلیل، آواز اصفهان از متعلقات دستگاه همایون دانسته شدهاست و نه برعکس
روحالله خالقی، آواز اصفهان را «گاهی شاد و گاهی غمگین» میخواند و حالت آن را «بین غم و شادی» میداند. ایستادن روی درجهٔ دوم گام اصفهان (گوشهٔ بیات راجه) حالت خاصی شبیه به گوشهٔ بیداد همایون به آهنگ میدهد که از نظر نتبندی مانندیکدیگرهستند.ت
قسمتی از ابتدای نت پیش درآمد بیات اصفهان، از مرتضی نیداوود
دستگاه ماهور
دستگاه ماهوریکی از گسترده ترین دستگاههای موسیقی ایرانی است و در ردیف های گوناگون، درحدود۵۰گوشه دارد. دستگاه ماهور به علت حالت و ملودی روانی که دارد اغلب به صورت موسیقی شاد در جشنها و اعیاد نواخته میشود. این دستگاه دارای گوشههای متنوعی است که با مقامهای کاملاً متفاوت در سه بخش بم، میانی و زیر اجرا میشود. ناگفته نماند تمام گوشهها به وسیلهٔفرود به درآمد رجعت میکنند
ماهور ( دو )، ماهوری است که گام آن از دو شروع میشود. یعنی نت شاهد آن دو میباشد و در تار وسهتار با کوک «دو-سل-دو-دو» نواخته میشود. در ماهور دو همه پردهها همنام نتها هستند یعنی بهترتیبدو – ر – می– فا-سل – لا - سی – دو. به بیان دیگر ماهور دو همانند گام ماژور دو در موسیقیکلاسیک است
برای ویلن و کمانچه معادل آن نیزماهور ( ر ) میباشد که شاهد آن نت «ر» است و نت «دو» نیز دیز میشود
دستگاه چهار گاه
دستگاه چهارگاهنیز از نظر علم موسیقی یکی از مهمترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آنمانند شور و همایون، پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده میباشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی میتوان گفت که این گام، مخلوطی از گام سهگاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربعپرده کم کنیم، تبدیل به چهارگاه میشود در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هموارد شدهاند و فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارتاند از: دو نیم بزرگ، سوم بزرگ، چهارم درست، پنجم درست، ششم نیم بزرگ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگهای آن هم با یکدیگر برابرند. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو» است. حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی میتوان آن را از سایر گامها تشخیص داد.
از میان مقامات ایرانی و به خصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سهگاه و چهارگاه هستند که ازاین میان، مقام چهارگاه از همه مهمتر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص میدانند. این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است (دانگهایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصلهٔ آخر آنها نیم پرده است) و همین طور فاصلهٔ هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصلهٔ محسوس تا تونیک نیم پرده میباشد
از طرف دیگر این چهارگاه با گام کوچک (مینور) نیز ارتباط دارد و به طریقی تمامیگامهای مختلف در یک جا جمع شدهاند و بهترین صفات هر گام را انتخاب کرده تا گام چهارگاه را با صفات عالی تشکیل دهد. گام چهارگاه هم از نظر آوایی و هم گوشههای مشترک، شباهت زیادی با گام سهگاه دارد
دستگاه دشتی
دستگاه دشتیاز متعلقات دستگاه شوراست که آن را آواز چوپانی نیز نامیده اند. این آواز با اینکه غم انگیز و دردناک است اما در عین حال بسیار لطیف و ظریف می باشد
آواز دشتی به طور کلی دارای دومنطقه اصلی درآمد و اوج میباشد که متغیر بودن نت شاهد در دشتی از ویژگیهای مهم این آواز تلقی می گردد. تنوع تحریر در آواز دشتی بسیار زیاد است به طوری که بسیاری از تکنیکها و مهارتهای آوازی در اجرای گوشهها مورد استفاده قرار می گیرند
هر چند که آواز دشتی امروزه در بین مردم گیلان رواج یافته و گوشه هاییمانند دیلمان و گیلکی متعلق به شمال ایران است، اما اصل آواز دشتی متعلق بهمنطقه دشتی در جنوب کشور است و نغمه دردهای زمانه و روزگار پر از مشقتو سختی عشایر و چوپانان و مردمان کوهپایه نشین زاگرس است
از مشهورترین آثار در آواز دشتی به سرود ای ایران اثر روحالله خالقی میتوان اشاره کرده، عارف قزوینی نیز بسیاری از تصنیفهای خود را در این آواز ارایه کردهاست
آواز دشتی را معمولاً در تار و سهتار با کوک لا («ر، لا، سل، دو») اجرا میکنند. یوسف فروتن آنرا در کوک «ر، لا، فا، دو» اجرامیکرد
برای نواختن معمولاً روی شانه چپ قرار میگیرد و با آرشه که در دست راست نوازندهاست نواخته میشود.
کوک سیمهای ویولن از زیر به بم به ترتیب: می (سیم اول)، لا (سیم دوم)، ر (سیم سوم)، سل (سیم چهارم).
این کوک ها بنا بر سلیقه آهنگ ساز ممکن است تغییر کند و با تغییر آن امکانات نواختن آهنگها بسبک دیگری فراهم شود.
اصوات سیمهای مجاور نسبت بهیکدیگر فاصله پنجم درست را تشکیل میدهند. در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک و کوچکتر از آن را اجرا نماید.
از اولین سازندگان ویلن میتوان به گاسپارو برتولونی ایتالیایی نام برد، که در برخی موارد وی را مخترع این ساز میدانند. از شاگردان مشهور گاسپارو برتولونی آندره آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان یعنی آنتونیو استرادیواریایتالیایی را پرورش داد. تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولنهای آنتونیو استرادیواریوس برابری نماید. جلا و ظاهر خوش ویولن استرادیواریوس چیزی در حد کیفیت خورشید که روی پوست ابریشمی تابیده باشد است و هم چنین نرمی و لطافت خاص و منحصر به فرد یا میتوان گفت پختگی.
یکی از کارهای استرادیواریوس ایجاد ویولن کنسرت است که با طنین نیرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسیقی بیشتر از این لحاظ مدیون استرادیواریوس میباشد.
تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولونی میگذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نمودهاند نه تنها نتوانستهاند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکردهاند.
صحبت کردن در مورد هر اثر، به یک هفته زمان نیاز دارد. اما نقاشی های رویایی «یان دیوی» بر روی پر حتی در نگاه اول بسیار چشم گیرند. هنرمند ۴۶ ساله که در مزرعه ای در پارک ملی اسنودونیا، ایالت ولز زندگی می کند پرهایش را از یک مجتمع پرورش قو می گیرد.
تنها از پرهایی که به صورت طبیعی و سالی یکبار از بدن قوها جدا می شوند استفاده می کند. پس از تمیز کردن، با انبر آنها را صاف و مرتب می کند. همیشه طرح اولیه ای از ایده اش می کشد چون تنها ۳۰ سانتی متر طول و ۸ سانتی متر عرض برای انجام کار دارد بنابراین باید دقیقا بداند چه طرحی را روی بوم اصلی پیاده کند.
کمی ماده ی اولیه روی پر اضافه می کند و با رنگ های پلاستیک مخصوص نقاشی اش را بروی پر انجام می دهد. برای گنجاندن جزئیات ظریف نقاشی از قلم موی مخصوص با اندازه ۰۰۰ استفاده می کند.
بیوگرافی همراه با تصاویری از آقای روحانی و هنرمندان سرشناس موسیقی
آقای انوشیروان روحانی، متولد سال 1319 در خانواده ای هنرمند، در شهر رشت می باشند.
پدرش، رضا روحانی مهندس کشاورزی در استان گیلان بود که در کار نواختن ویولن و سرودن شعر نیز تجربیات زیادی داشت. ایشان ۳ برادر به نام های اردشیر، شهرداد، شهریار نیز دارد که آن ها هم در زمینهٔ موسیقی فعالیت میکنند. اردشیر معلم پیانو است، شهرداد آهنگساز و رهبر ارکستر و شهریار روحانی نیز که فارغ التحصیل مدرسه موسیقی «وین» و یکی از چهرههای شناختهشدهٔ موسیقی نوین ایران است.
خانواده آقای روحانی دوران کودکی وی، و پس از طی مدت دو سال که ماموریت پدرشان به پایان رسید بود، به به تهران آمدند و در همان زمان یعنی در سن سه سالگی، برای انوشیروان یک ارگ بادی دستی خریدند. سپس ایشان با راهنمایی پدر و تداوم در راه فراگیری موسیقی، به شکلی پیشرفت کرد که در سن شش سالگی در «جامعه باربد» که به سرپرستی شادروان اسماعیل مهرتاش اداره میشد، برنامههایی اجرا کرد که مورد تشویق مهرتاش و مدعوین قرار گرفت. روحانی در سن ۷ سالگی با راهنماییهای پدر، با نت آشنا شد و در همین اوقات وارد هنرستان موسیقی شد. در هنرستان موسیقی، جواد معروفی تعلیم وی را بر عهده گرفت.
وی از این تاریخ به بعد مدارج ترقی را به سرعت طی نموده و با آشنایی که پدر وی با عباس شاپوری داشت به رادیو راه یافت و در ارکستر شاپوری برنامههایی اجرا کرد. در اولین جلسهای که او را جهت اجرای برنامه به رادیو میبرند به علت کوچکی و کوتاهی قد و قامتش، صبحی مهتدی او را روی صندلی گذاشت تا سازش به میکروفن نزدیک شود. اولین تانگویاش را در سن ۶ سالگی ساخت و از سن یازده سالگی عضو روزمزد رادیو شد. تحصیلات آکادمیک موسیقی را در پاریس گذراند و اولین آهنگی که ساخت و در رادیو اجرا شد «اسرار ساز» نام داشت که پوران آن را خواند.
آقای روحانی بیش از ۲۵ سال نداشت که عضو شورای موسیقی رادیو شد و تا آخرین سالی که در آن سازمان فعالیت داشت، این سمت را عهده دار بود. وی از اولین برنامه «گلها» با این برنامه همکاری فراوان داشت و رهبری ارکستر شماره ۸ به عهده او بود.
ایشان در سال های اخیر در خارج از ایران اقامت دارد و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهای معروف جهان همکاری نزدیک دارد، که نشان دهنده تسلط او بر سبکهای جهانی موسیقی از جمله موسیقی کلاسیک است
او یکی از آهنگسازان معاصر است که بیش از دویست آهنگ ساختهاست که اکثر آنها از معروفترین آهنگهای زمان خود بودهاند. روحانی در آهنگسازی ویژه فیلم و سینما نیز دارای آثار معروف و ارزندهای میباشد. اولین بار در سال ۱۳۴۶ توسط وی «ارگ» به ایران آوردهشد.
از معروف ترین قطعات او میتوان به «راز خلقت»، «تولدت مبارک»، «مجنون تو» و «عاشق شدم من» اشاره کرد
آلبوم موسیقی اوج صدا، با صدای هایده و مهستی نیز برگرفته از ساخته های آقای انوشیروان روحانی میباشد
تعدادی از عکس های آقای روحانی همراه با هنرمندان موسیقی ایران
علی تجویدی و آقای گرمسیری
محمد رضا شجریان
فرهنگ شریف
احمد عبادی
فریدون مشیری
سه برادر آقای روحانی - از راست: شهریار، شهداد، انوشیروان، اردشیر
درباره : همیشه بدنبال هدف زندگی هستم
علم را بسیار دوست دارم
با موسیقی ، شعر ، نقاشی و بسیاری از هنرها آشنایی دارم.
صداقت مهمترین رکن زندگــــی من است .
(آنچه از چشمــــــه عقلم به ورق ریزد کلک)
(حاصل عمر گران است که بیهوده گذشت)